سيد ظهير الدين مرعشى
118
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
در ذكر حكومت شمس الملوك رستم بن شاه اردشير روزى كه از قيد بيرون آمد ، بر خلاف قول منجّمان بر تخت نشست و به اطراف مملكت پدر خود نايب و عامل فرستاد و برادرى بود او را كهتر ركن الدوله قارن نام از او فرار نمود و به خوارزم به درگاه سلطان رفت ، و دعوى ملك كرد . اشارت شد كه آنچه در تصرف برادر متوفّى شرف الملوك بود به دو تسليم نمايند . بر همان موجب مقرّر گردانيدند . اما بعد از مرحوم شاه اردشير ، ملاحدهء اسمعيليه در طبرستان دست يافتند ، و ملوك باوند را چندان اختيارى نماند ، و خلاف و جدال با ملاحده در ميان آمد تا ركن الدوله قارن را شهيد كردند . و بعده سيد ابو الرضا حسن بن رضا العلوى المامطيرى در شوال سنهء ششصد و شش به غدر شمس الملوك را شهيد كرد و در آن زمان ايام دولت خوارزم شاهيان به نهايت رسيده بود . و دولت چنگيز خان چهرهگشا گشته و مغول به ولايت استراباد و مازندران و رستمدار درآمدند و خرابىهاى بسيار كردند و قتل به افراط نمودند . در ذكر استيلاى آل باوند : نوبت آخر - در مازندران چون كار مازندران به جهت وقوع مذكور [ هجوم مغول ] بىنسق و بىقانون مانده بود ، ملك حسام الدوله اردشير بن كينهخوار بن شهريار بن كينهخوار بن رستم بن داراى بن شهريار - كه ابو الملوك او را گفتندى - در سنهء ششصد و سى و شش خروج كرد . و ممالك مازندران را به تصرّف خود درآورد . اما چون ممالك از اكابر و اعيان خالى مانده بود به سبب قلع و قمع مغول چنانچه دستور ضبط و نسق تعذّر داشت . اما به قدر وسع در تعمير بلاد و نسق آن سعى مىنمودى ، و اكثر ولايات را آبادان گردانيد و با